تبليغاتX
سمنو واره

سمنو واره

بی خیال...................نمی شوم

 

 

"از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند"

خاک عالم به سر من که ندارم یاری

عالِمی گفت که بی عشق بشر عین خر است

چاره ای نیست..... ببندید به من هم گاری


پ.ن

به ما هیچ ربطی ندارد،بی خوابی زد به سرمان یک چیزی گفتیم

(به ساعت ارسال پست عنایت بفرمایید)

میلاد امام رضا(ع) مبارک باد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 2:19  توسط سمنو   | 

 

خدمت مش بابعلی جان مرتع کلایی وماه بانو خانم وآقازاده های محترم ساسان وسامان وماهان خان

با سلام

امید است حالتان بهترازما باشد

این mail رادرحالی برایتان می فرستم که عناصرسرب وآرسنیک توی خونم مشغول بابا کرم هستند وکبد

مربوطه از این نظربه طور کامل غنی سازی شده است. دیدی چی شد مش بابعلی جان؟یادت هست

گفتی ان شاءالله عروس بشوی؟ دیگر چه ان شاءاللهی چه عروسی؟ یادت هست وقت خزانه کاری برنج

آمده بودم سر زمینت؟یادت هست همش ناله می کردی که اوضاع ما خیلی خراب است؟ گفتم درست

می شود مش بابعلی جان گفتی چی چی درست می شود کیجا جان الکی حرف می زنی. گفتم اولاً

کیجا جان نه و مهندس، دوماً ما شما را درک می کنیم ولی به هرحال اینجاییم تا کیفیت برنج بالا برود.

گفتی مهنس خامِه چه هَکِنِم وقتی مِه بینج فروش نَشونه(ترجمه از مازندرانی به فارسی:مهندس

می خواهم چه کنم وقتی برنجم فروش نمی رود) گفتم ما وظیفه ی خودمان را انجام می دهیم هرچند

بعضی بزرگواران کارشکنی کنند.

یادت هست هر چه فحش بلد بودی نثار این برنج های الدنگ اجنبی نمودی و سرو ته خودشان و وارد

کننده هایشان را یکی کردی؟ یادت هست همه را بستی به نفرین؟ گفتم نگو مش بابعلی جان،نفرین

کشاورزگیراست ولی دلت نسوخت.حالاخوبت شد؟خنک شدی؟پس فردا همه مان تست سرطانمان

مثبت می شود آنوقت تو برو وسط مرتع کلا،قاسم آبادی حرکات موزون انجام بده وبه ریش نداشته ی ما و

به ریش داشته ی بعضی ها بخند.

درآخرفقط همین قدر بگویم که ناگهان چقدر زود دیرمی شود

 

                                                                                                       به امید دیداردوباره شما

                                                                                                                   کیجا جان

 


 پ.ن

ننه بزرگ من هم می داند که سرب وآرسنیک تا چه حد برای هر موجود زنده ای خطرناک است

دیگر باید عزیزانی که از این برنج های الدنگ دیلاق میل فرموده اند فرض را بر این بگیرند که به تعداد وعده های مصرفی، اگزوزخاور ِدرحال گاز دادن را به دهان گرفته اند نه برنج

واما برنج داخلی

بعید به نظر می رسد به اندازه ی آن الدنگ های خارجی خطرناک باشد

اما تا آنجایی که اطلاع دارم در بعضی نقاط،تاکید می کنم،دربعضی نقاط مشکل وجود دارد آن هم به جهت مصرف بی رویه سموم ودر مواردی استفاده از سموم بسیار خطرناک که البته نمی توان کشاورز را صد درصد متهم دانست.ولی به هرصورت غالباً این برنج ها سالم تر بوده واز کیفیت منطقی بهتری برخوردارند

همواره شاهد کم لطفی های گوناگون وعجیب و غریب نسبت به کشاورزان برنج کار بوده ام.

بی توجهی به برنج کاران داخلی تا حدی پیش رفته است که بسیاری ازکشاورزان اقدام به کشت نهال مرکبات درزمین های مخصوص کشت برنج کرده اند.

افزایش مصرف سموم هم نوعی وسواس درجلوگیری از خسارت دیدن مزارع برنج بوده است.برنجی که فروشش همیشه با خداست

هرچند برنج تولیدی در کشورجوابگوی نیازبازار نیست اما واردات برنج های غنی از سرب وآرسنیک جداً ستم است،نیست؟

حمایت ازبرنج کاران داخلی به نفع همه ی ماست( خاک عالم ،چقدررسمی شد)

 

          

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:18  توسط سمنو   | 


ضمن عرض تبریک به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان


در رابطه با بحث وزرای زن پیشنهادی ، جدا از بحث فنی قضیه وسوابق وپرونده ها و....

یک سری عرایض تقدیم می گردد


(1)

از روز ازل ، وظیفه ی خانم ها

گفتند که شستن است و رفتن ، آیا

یک عده به یک ناحیه ای گند زدند

حالا شده نوبت تمیزکاری ما؟


(2)

در ناحیت بلبل و باغ و گلشن

با صورت فکری "زنا زر نزنن"

پر واضح و روشن است ای خواهرمن

سخت است که هم وزیر باشی هم زن

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:46  توسط سمنو   | 

 

می گوییم:

 صبری نما عزیزم تا این مرض سرآید

از نوع A مبادا یک نوع بدتر آید

کج می روی به مولا پنداشتی تو آیا

تن می رسد به جانان؟ نه،جان زتن در آید

 

 می گویند:

 می روم چون این دل تنگم دقیقاً پاک نیست

البته آنقدرها هم تار و دهشتناک نیست

خوک و کفتر سهل باشد توی این راه سترگ

آنفولانزای نهنگی هم بگیرم باک نیست

 


 پ.ن

   - تا به حال 61 نفرمبتلا به آنفولانزای نوع  A در کشور گزارش شده است

  -3/2 این افراد از سفرحج (حج؟) برگشته اند

  - این نوع ویروس ترکیبی از آنفولانزای خوکی ،پرندگان و انسانی است ودر واقع معجونی

   است پدرسوخته

  - این ویروس قدرت انتقال بالایی دارد

  - این ویروس برای کودکان خردسال،افراد مسن و مبتلایان به بیماریهای ریوی و قلبی خطرناک است

  - لابد در خانواده یا آشنایانتان کودکان خردسال،افراد مسن و یا خدای ناکرده مبتلایان به بیماریهای

    ریوی و قلبی دارید

 -  لابد می دانید این افراد در صورت ابتلا به این بیماری چه شرایط زجرآوری را باید تحمل کنند

  - این همه توجه مسولین بخش بهداشتی درمانی کشوربه این مقوله جالب توجه است

    چه بگویم دیگر؟

 

    می روم تا اطلاع ثانوی .....برمی گردم اما

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 20:48  توسط سمنو   | 

      

       به جون آقای رحیم مشایی

       به ارواح خاک علی دایی

       به حرمت مشاغل خدایی

       به مرگ استکان و قند و چایی

       معاون اول محمود می شم

       اما نمی رم سفرهـوایی

 

- با توجه به شعر فوق جای خالی زیر را پرکنید

من هرگز ...... نمی شوم

 1.زن ملا

 2.فیلسوف

 3.معاون رئیس جمهور

 4.سوار هواپیما

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 14:22  توسط سمنو   | 

 

هوا بس ناجوانمردانه گرم است

*پاسخ ندادن به سوالات زیر پیگرد قانونی دارد*

عنایت بفرمایید...

 

وزیر علوم تحقیقات و فناوری در رابطه با عدم حضوربرجسته دانشگاه های ایران در

 رتبه بندی جهانی گفت:

" در این رتبه بندی ها شاخص هایی همچون تعداد دانشجویان خارجی، تعداد جوایز نوبل و...

در نظر گرفته می شود که ما برخی از این ملاک ها ومعیارها را قبول نداریم."(جام جم)

 

بر این اساس ما چی را قبول داریم؟

 

1.دانشجویی که بوسیله نیم کیلو سیب زمینی پشندی،100cc آب مقطرو یک ذره بین در منزل خویش

(ما جا برای این قرتی بازی ها نداریم) پروسه ی رفتار پمپ سدیم پتاسیم را با رسم نمودار(موکداً) مورد بررسی قرار دهد.

 2.دانشجوی چشم پاک

3.دانشجویی که سه بار پشت سرهم بگوید دیمیتری مدودف

 4.هیچی

 

 وزیر آموزش و پرورش در پاسخ به سوال خبرنگار 20:30 مبنی بر"پس تخلفات مدرسه های

غیر انتفاعی چی میشه؟" گفت:

" شما این دو دو تا چهار تا رو نبینین"

 

با توجه به گفته فوق ما چی را ببینیم؟

 1.سه سه تا نه تا را

2.نشست سران کشورهای عضو G8 را

3.پخش مستقیم نمازجمعه تهران را

4.سریال Lost را

 

الهام در پاسخ به این سوال که با توجه به قانون "یک شغله بودن" در کدام شغلتان

می مانید گفت:

"هر کدام که مصلحت است"(خبر20:30)

 

مصلحت را چگونه تعریف می کنید؟

1.بچه ای دو تا قرص نان دارد یکی را خودش می خورد یکی را می دهد به بابا

2.بچه ای دو تا قرص نان دارد هر دو تا را می دهد به بابا،اونوقت بابا پول تو جیبیش را زیاد می کند

3.بچه ای دو تا قرص نان دارد یکی را خودش می خورد یکی را می گذارد زیر لباسش می گوید

دادم به بابا

4.هرآنکس که دندان دهد نان دهد

 

رئیس سازمان تربیت بدنی درمورد علت سقوط فوتبال ایران گفت:

"فوتبال که دست ما نیست"(خبر20:30)

 

فوتبال دست کیست؟

1.وزارت نیرو

2.دیمیتری مدودف

3.سران کشورهای عضوG8

4.مانوئل زلایا


بعثت پیامبر عشق و رحمت مبارک باد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 22:7  توسط سمنو   | 

 

هوا که گرم می شود آدمیزاد هم کلافه می شود و درنتیجه پیله می کند به این و آن...

 

وزیرمسکن و شهرسازی در مراسم تودیع و معارفه رئیس سازمان مسکن و شهرسازی چهارمحال وبختیاری گفت:

"سالانه باید یک میلیون مسکن در کشور ساخته شود"

 

طبق گفته ی فوق با کدام جماعت زیر موافقید؟

 1.کارشناس هواشناسی جماعت: بر اساس تست   99€  *&%#  اقلیم چهار محال و بختیاری در گروه  اقلیم های m & j (مامان و جیگر) قرار می گیرد و در نتیجه آدمیزاد را حالی به حالی می کند

 

2.انبوه ساز جماعت:  خدمت آبجی و داداش ما که شما باشید عارضم که اگه چوب لا چرخمون

نکنن خرج هر واحد می کنه به عبارتی x تومن، البته اگه خیلی مهندس بازی دربیارن ما نیستیم

ملتفتین که؟

 3.عاشق جماعت: امان از دوغ لیلی... ماستش کمه آبش خیلی

 

Sms.4 بازجماعت: می دونی اگه وزارت مسکن و شهرسازی سالی یک میلیون تا خونه نسازه چی

                         می شه؟

                            .

                            .

                            .

                            هیچی، اون موقع وزارت مسکن و شهرسازی سالی یک میلیون تا خونه نساخته

 

5.آوازه خوان جماعت: تو فکر یک سقفم ....یه سقف بی روزن

 6.ما جماعت:ایشالله که می سازه،  بترکه چشم حسود و بخیل و اوباما

 

 تجربه های انتخاباتی قانون جدید می طلبد(جراید)

 بر این اساس قانون جدید چیست؟

 

1.تولید تعرفه های سخن گو

2.عدم برگزاری مناظره تلویزیونی نامزدها با مجری گری آقای پور حسین

3.تایید صلاحیت نامزدهایی که در یک حزب قرارمی گیرند(گزینه ی برتر، دنبال دردسر می گردی؟والله)

4.این قانون که وگویی یعنی چه؟

 

تولید بنیانا، اولین گوساله ی شبیه سازی شده کشور(جراید)

 صحبتتان با بنیانا چیست؟

 

1.خوش آمدی عزیزم

2.تا باشه از این شبیه سازی ها باشه

3.ببخشین شما رو از رو چی شبیه سازی کردن؟

4.بی ادب خودتی

باقی بقایتان...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 12:37  توسط سمنو   | 

 یا... و خداوند من را آفرید

 

ما با پروردگار بلند مرتبه خیلی رله ایم یعنی خیلی راحتیم درواقع ..می گوییم،می خندیم،شاکی

می شویم .ایشان هم از همان ابتدا با ما شوخی داشته اند.نشان به آن نشان که روز تولدمان را

مصادف فرمودند باسالروزیکی از بزرگترین غلط های زیادی منافقین لعنت الله علیهم در تیرماه

عرض کردیم پروردگارا آره؟....فرمودند: آره

 

این چند بیت را داشته باشید...

به خیالت از اول این بودم          

نه عزیزم منم جنین بودم

بی خبر از هزار توی جهان        

از نظرهای هیز و هرز نهان

تپش قلب مادرم بود و             

تاج شاهنشهی سرم بودو

ساده بودم،زلال، پاک و سپید        

می شد اعماق قلب من را دید

باید اما گسیل می شد تن              

 آخر آمد زمان هجرت من

رشته ی وصل را چه زود برید     

 آه، دنیا حریف می طلبید

دردمندانه کیش و طرد شدم          

راهی تخت ِ لیز ِ نرد شدم

روی صدها گناه سُر خوردم        

با هزار اشتباه بر خوردم

کند بودم، حریف تیز و قدر          

فنّ ِ "گور ِ باباش" نداشت اثر

اینچنین تلخ من بزرگ شدم        

 آشنا با مرام گرگ شدم

آشنا گشتم و دلم خون شد            

شب رسید آفتاب بیرون شد

به ستوه آمد از خودش دل من      

سرد و تیره ، سیاه وش دل من

از کرامات چرخ لاکردار           

ازعنایات خلق کج رفتار

از زبانی کزو بلا خیزد            

و هلاهل به جان من ریزد

از سگانی که پاچه می گیرند      

بهر یک تکه گوشت می میرند

شادیم یک غمم هزار هزار        

رفته از جان من قرار قرار

این منظومچه رادر حالتی نژند (دپرس) سروده ایم،جدی نگیرید لطفا ً...حالا تقی به توقی می خورد

 ملت فوراْ آه و ناله می کنند که آی ما چقدر مشکلات داریم....چقدر دچار اپیدمی چالش زای التهاب

فرهنگی هستیم..مناعت طبع هم خوب چیزی است به خدا، والله

   

آرزو که برجوانان عیب نیست

       همیشه دوست داشتم سواریک دانه ازاین بنزهای شش درمشکی شوم چون قبلاً سفیدش را   

        سوار شده ام

       یا مثلاً با فرناندوتورس عکس بگیرم ..خب قبلاً با مسی و رونالدو و رونی(که البته خودش پیله کرد

       با او عکس بگیرم) و حتی راجر فدرر روسی هم عکس گرفته ام

       یا مثلاً مناظره زنده تلویزیونی با بنیامین نتانیاهوداشته باشم  نه اینکه از این مردک صهیونیست

       خوشم بیایدها،نه، فقط برای اینکه اسمش برایم جالب است.. دوست دارم هی بگویم آقای

        نتانیاهو من به شما علاقه مندم  دست از این کارها بردار نتانیاهو

        - نتانیاهو- خیلی خوش آهنگ است ، نه؟

       یا مثلاً آزمایشگاهی  می داشتم تا در آن فنوتیپ (ساختارظاهری) و ژنوتیپ(ساختار ژنتیکی)

      خس ویامثلاً خاشاک را مورد بررسی قرارمی دادم . زیرا خیلی به مباحث ژنتیکی علاقه مندم

 

 دعا می کنیـــــــــــــــم

        پروردگارا،بالاغیرتاً ما را ببخش و بیامرز

        پروردگارا، راه راست را به ما نشان بده، پیدا کردنش خیلی سخت شده وجداناً

      

.....چند روز دیگر بیست و چهارساله می شویم .....


 پی نوشت

اینبار روز تولدمان مقارن شده با روزی که شورای نگهبان باید آخرین نظرش را راجع به انتخابات رو کند

خدا عاقبت ما را ختم به خیر فرماید ان شاءالله

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 19:39  توسط سمنو   | 

 

بگذارتا بخوابم، چون خرس در زمستان

یا چون سه ماهه کودک، درکنج کودکستان

بابایـمان درآمد، از این هـمه دویـدن

خواهم دگر بخوابم، من، روی پای مامان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 15:30  توسط سمنو   | 


با اجازه از نیمای خودمان


 تورا من چشم در راهم

 شباهنگام

یا اینکه صلاة ظهر یا مغرب

وحتی ابتدای صبح

چه فرقی می کند آخر

به هر صورت تو را من چشم در راهم


در آن نوبت که کرم خاکی از از منقار یک گنجشک می افتد

و باید در میان تلّی از خاشاک پیدایش کند از نو

ویا وقتی که توی کارگاه ذوب آهن سخت مشغولم

عرق سر می خورد از روی بینی و سر و کولم

ومغز و پانکراس و معده و شش ها و قلبم نیم پز می گردد و جانی نمی ماند دگر در من

و بعد از چهار ماه و بیست و یک روز و چهار ساعت

حقوقم تق و لق پرداخت می گردد

در این اوقات مخصوصا ً

تورا بد چشم در راهم

وعلت دارد این چشم انتظاری ها

به یاد آن زمانی که

تضاد و غول بی دردی

اساسم را درون کوچه مان انداخت

و فرزندم خودش را باخت

پریشان توی گوشم گفت:

بابایی هوا سرده

ویا وقتی که فهمیدم لیسانسم مفت هم هرگز نمی ارزد

وکاغذپاره ی آن مدرکم دنباله ی یک بادبادک شد

وهم پرواز لک لک شد

به شدت چشم درراهم تورا من چشم درراهم

به من گفتند هی چپ چپ

فقط گفتم بله باشه

سپس گفتند آقا،راست

گفتم باز هم باشه

به من گفتند شرقی باش

گفتم با ادب باشه

سپس گفتند غربی باش

گفتم yes Ok باشه

بیا که رفته دستم تا دم ماشه

تو هم یک بار مثل من بگو باشه

بگو که زود می آیی

چو رابین هود می آیی

دقیقا ً مثل رابین هود هم نه

شبیه کاوه ی آهنگر و رستم و یا....

اساسا ً کی می آیی تو؟

یقینا ً آن زمانی که شدم نابود می آیی


درون تاکسی بودم

یکی می گفت حرفش را مکن باور

به او گفتم دهانت را ببند ای دوست

بیا دیگر

مکن کاری که یک روزی بگویم

آه ...انگاری که حق با اوست

به من می گفت: حزبش چیست؟

به او گفتم که حزبت راستی، آزادی و مردانگی ،عدل است

و او خندید

صدای خنده اش در تاکسی پیچید

چه بد خندید

به من خندید؟


ومن چشم انتظارم باز...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 23:25  توسط سمنو   | 


اینجانب برای شما ...ویلا تو فشم می خرم..از رو برج میلاد می پرم..کنسرت ساسی می برم

یا ،رئیس جمهور چه جورش خوبه


1.بنا بر یک سری اصول رویکردی اصلاح گرایانه داشته باشد،اگر سنت و مدرنیته تلفیق شوند خوب

چیزی می شوند که اگر تلفیق این دو را بلد نباشد به قول بچه ها گفتنی پس چی بلد است

کمااینکه خیلی ها ثابت کرده اند که تلفیق این دو کاری ندارد اصلاً

توجه شما را به یک مورد تلفیق سنت و مدرنیته جلب می نمایم

شده قدّم چونان طغرای ابروی تو baby ........ اسیرم من اسیر ِ بند گیسوی تو baby

بیا تا kiss بر چشم غزل خوانت نشانم ........come on baby که نالان آمدم سوی تو baby

2.به بخش فرهنگ در حد المپیک پکن اهمیت دهد ؛رجوع نشود به شعر فوق


3.کلاس تند خوانی نرفته باشد؛ که اگر رفته باشد یک سری طرح و برنامه و از این جور حرف ها

بنابر بند الف اصل « ر . ت . ت » و یا بند ج اصل « اجی مجی لا ترجی » ناغافلانه تأیید و تکذیب

گردیده و عواقب آن فک و چانه و رخ و عارض ملت را آسفالت ویا بعضاً شوسه و در مواردی خاکی

خواهد نمود.


4.تنها،سریال های مارکوپولو ،سندباد و میتی کومان جزء نوستالوژی هایش نباشد؛ که اگر باشد

دیگر جایی برای" ای کیو سان" نمی ماند بالا غیرتاً


5.مثل ورزشکاران گرام ،عاشق ِ صَرف فعل خواستن باشد، نه منحل کردن؛ که اگر به مورد

اخیر علاقه مند باشد یکهو دیدید یک چیزهایی را منحل کرد ..منحل کردند...منحل خواهند کرد.


6.با ملت یکرنگ باشد؛ چه رنگیش مهم نیست، ما بیشتر به کیفیت رنگ اهمیت می دهیم.


7.همان قدر که مناطق حاره و گرمسیری را دوست می دارد ملل مناطق معتدل و مرطوب را نیز

آنگونه که خدا را خوش بیاید دوست بدارد؛ که اگر ندارد «فرشته اش به دو دست دعا نگه دارد»؟


8.در حد امکان روی مغز ملت اسکواش بازی نکند

شاعر در همین رابطه می فرماید:

دور میدون ، ون ِ مشکی ، بچه ها جیم بزنین

گشت ِ بیب بیب،خانم ِ بیب،بیب بی بیب بیب بی بی بیب

(به عزیزانی که مصرع دوم را تشخیص دهند یک خاور دیب دمینی دم در بلاگفا تحویل داده می شود)


9.آزادی بیان و اندیشه تنها لقلقه ی زبانش نباشد؛

شاعر مجدداً در این رابطه می فرماید:

بیب بی بیب صلح بی بیب آهای خانوم

بی بی بیب دموکرا بیب ختم کلوم

(به عزیزانی که موارد مجهول بیت فوق را تشخیص دهند یک اسکانیا پرتقال رژیم صهیونیستی دم در

بلاگفا تحویل داده می شود.)


10. ....... نباشد؛ اگه گفتی؟


پ.ن

از آنجا که احترام اینجانب بر همه واجب است و احترام شما گرامیان بر همه واجب تر فلذا،

«من اگر برخیزم ...تو اگر برخیزی ....همه برمی خیزند»


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:59  توسط سمنو   | 


....این یک داستان واقعی است...


شنبه .../87/7      2:50 بعدازظهر        مکان:فست فود گوگولی بیا

ناراحت1: می شه

ناراحت2: زرشک ،نمی شه قشنگ جون

ناراحت1: اما من این کار رو می کنم

ناراحت2: خوب بکن ولی باور کن نمی شه


سه شنبه .../87/7     8:30 صبح     مکان:سازمان خیلی خیلی مهم و از این جور صحبت ها


ناراحت1
: آقا ما خیلی ناراحتیم،امور بررسی حق بیمه ها در معرفی ما به بیمه تعلل کرده اونوقت

بیمه ما را جریمه کرده سپس از حقوق خود ما مبلغ هنگفتی کسر شده این چه وضعیه آخر


رئیس سازمان خ.خ.م.وااج ص: ای بی تربیت ها...ناراحت نباش جانم نامه تان را ارجاع می دهم به...


یکشنبه .../87/8    9:14 صبح    مکان: مدیریت چاکران رئیس سازمان خیلی خیلی مهم وااج ص


ناراحت1:
آقا ما خیلی ناراحتیم نامه ی ما را خواندید؟


مدیریت چ.ر.س.خ.خ.م.وااج ص:
بله جانم ...ای بی تربیت های سوسول،ناراحت نباش جانم نامه تان را

ارجاع دادیم به...


شنبه.../87/9     10:17 صبح     مکان: دفترفدائیان چاکران رئیس سازمان خیلی خیلی مهم وااج ص


ناراحت1:
آقا ما خیلی ناراحتیم یک نامه ای داشتیم ما، خواندید؟


دفتر ف.چ.ر.س.خ.خ.م.وااج ص:
بله جانم ،ای بی تربیت های سوسول لامذهب بی اعتقادات مقدس نمای

پرشبهه ی مال مردم تناول کن ناراحت نباش جانم نامه تان را ارجاع دادیم به...


دوشنبه .../87/11        11:30 صبح            مکان: امور بررسی حق بیمه ها


ناراحت1:
آقا ما خیلی ناراحتیم، آن حرکتی که روی حقوق ما انجام داده بودید رفع شد؟


امور بررسی حق بیمه ها:
نه خیر،به جهت نبودن یک برگ از فتوکپی صفحه ی سوم شناسنامه، پرونده تان

ناقص بوده فلذا تعویق در بیمه شدنتان یک چیز کاملاً طبیعی بوده است


ناراحت1: یعنی چه ؟ من مدارکم کامل بوده...حالا من هیچی، یعنی بقیه هم فتوکپی نداشتند؟


امور بررسی حق بیمه ها: ببینم جانم ، دوست داری به جرم اخلال در امنیت ملی از کار بی کارت کنیم

وبه تبت تبعیدت نماییم تا درآنجا پشم گوسفند بتراشی؟


ناراحت1: چه معنی دارد آخر...این چه وضعیه


امور بررسی حق بیمه ها: بله بله بله...چشم ما روشن،گلاب به روی من و مامانم اینا،به طرف ما

دست درازی می کنی؟ بگویم قطع یدت کنند بی هویت...ضد امنیت ملی


منافق...دست راست شیرین عبادی

ناراحت1:O—<<


پنج شنبه 88/1/13       12:20 ظهر        مکان: دریا کنار


آقای امور حق بیمه ها:
بزن ...بده بیاد اینور ... پاس بده ...برو ...آهان ...گـــــــــــــــــل

رئیس سازمان خ.خ.م.وااج ص: قبول نیست آفساید بود

آقای امور حق بیمه ها: جر زنی؟...باشه قربان هر چی شما بگین...آقا آفساید بوده



+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 9:54  توسط سمنو   | 

برای پست آخر سال نگه داشته بودمش ....یادم رفت...گفتم ان شاءالله دفعه ی بعد....باز گفتم شاید

درراستای جریاناتی مصلحانه، این دو بیت سوت شد رفت هوا....همچین قابل دار هم نیست....لوس

هم شده....به هر حال دیگر...

ما درغم هجران ِ تو نالان و اسیریم

ترسیـم که آخر زغم ِ هجر بمیـریم

یک سال دگررفت ورسیده است بهاران

آخر نشد ای نفت ز تو کام بگیریم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 15:54  توسط سمنو   | 

پس ازیک سال هجران وصبوری     رسیده موسم چارشنبه سوری

به یاد هیروشیما، نـاکـازاکی            تمام ِ جنگ ها، آبی و خاکی

به یاد هیتلر و نازی بترکان              جهان شاد است ازاین بازی،بترکان

به یادِ ناصرالدین شاه قاجار             به یادِ لـرد نادرشاه افشار

بترکان، منهدم کن، منفجر کن           سپس با دوستانت هر ّو کر کن

تی ان تی بمب دستی یا که راکت       وآن نوع لطیفش هان؟سیگارت

الهی جنس هایت جور باشد              شب چارشنبه ات پرنور باشد

اگردستی در این بین ازتوکم شد        ویا پاهایت از زانو قلم شد

اگر از کا سه چشمانت در آمد           وجلد صورتت ناگه ورآمد

اگربا یاری ِ یاران ِ ناتو                   شبیه اُرگ ها* شد صورت تو

اگر جزغاله شد جانت در آتش          وعارض گشت بر تو حالت ِغش

اگرامعاء واحشایت برون ریخت        نفهمیدی چه شد یا اینکه چون ریخت

اگر چیزی بغلْ دست تو ترکید            نخـاع ِ نازنینت قـطع گردید

که تا پایان عمرت با عزیزان            قدم نتوان زنی در زیر باران

اگرچه داستـان دنباله دارد                به من اما، دگر ربطی ندارد

ازاینجا خوب واکن گوش هایت          که عزرائیل می خوانـَد برایت

 

*ارگ ها (با ضم "الف" سکون "ر"و"گاف")از شخصیت های کریه المنظر فیلم سینمایی

"ارباب حلقه ها" بودند


بحر بهاری*

گلکم فصل بهار آمد و ما منهدم از شور و نشاطیم و چونان قند و نباتیم و کمی هم شکلاتیم

ولی بی کراواتیم چون آن مظهر کفر است و به یاری خدا ما همگی غرق سلام و صلواتیم و

از این روی نماییم همه شکر خدا را

دگر از سوز زمستانه یخیدیم و به منفی صدوبیست رسیدیم و زافسردگی فصل خمیدیم و زکامیده

شدیم از طرف جمله ی یاران وخلاصه بگذشت آن و بیامد گل و هم فصل بهاران همه جا روضه ی

رضوان و چه خوش رایحه ی سنبل و یاسی که نموده طرب انگیز هوا را

گلکم فصل بهارآمد و ما همچون و همچین بچینیم سفره ی هفت سین که درآن ساعت سوئیسی خوش

نقش و نگاری بگذاریم و کنارش سمنو را که شود از شکرش چهره ی اخمو و غضب کرده ی یاران

ز گرانی و جفا کاری دوران و ز بدعهدی کردان خوش و شادان و در این بین سماقی که همانا بود آن

چاشنی چنجه کبابی که شبی سرد پسر عمه ی دایی پسرخاله ی بابای رفیق پسرخواهر همسایه ی

داییم بدیدست به خوابی چه سماقی و عجب چنجه کبابی نبود وصل وی از بهر پسر عمه ی دایی

پسر خاله ی بابای رفیق پسرخواهر همسایه ی دایی من آسا ن ودگر سین که بچینیم روی هفت سین

گلکم سکه و البته که سیر است که هر دو سبب قوت و شور و شعف قلب اسیر است ولی جون شما

قلب ما بیشتر پیش اون اولی گیر است چرا؟ چون قدما نیک بگفتند که بی مایه فطیر است و خدا حفظ

کند کنگره و ساز و نهاد و همه ی انجمن بومی و ملی و فرا ملی خوراک و کذا را

دگری سرکه و سیب است همان سیب که بر خاسته از خاک دماوند نشاند به لبت غنچه ی لبخند و

 نشیند به کنارش گل سنبل که بود عاشق روی خوش و بوی خوش او غم زده بلبل چه خوش آن گل

که نشیند به برش غم زده بلبل هست این غرق تغزل آن یکی تازه به فکرش برسیده است زند چند تفعّل

که چه سرّی است که بلبل زند این بانگ و نوا را

گلکم فصل بهارآمده و شاد شو از شادی خاک و گل و دشت و دمن و کل درختان و بمان شاد که دنیا

 اگرت زهر اگر درد اگر غصه نشان داد تو شو نقل و بشو قندوبه شیرینی خود کم بنما روی فلک را

چو بهاران و چنان قطعه ی اول بنما شکر خدا را

*این بحر طویل را حدود سه سال پیش سروده بودم البته مرور زمان و حوادث گوناگون تغییراتی

درآن ایجاد نمود.شکل ابتداییش در هفته نامه ی جوانان امروز آورده شده است

خواهرم درموزون نمودن آن دخیل است

 

 

 

ُ

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 20:54  توسط سمنو   | 

  .................................................................عرض شود که وبلاگ نطنزما هم افتتاح شد با نام تــــب......

فرع مطلب

 می گوید: حقیقت......می گوید: سه هجا دارد......می گوید: آیا می شود درآن دست برد؟.....

می گویم گیریم بله، به من چه؟

 

اصل مطلب

 صادق هدایت خدابیامرز حرف خوبی می زد،"درزندگی زخم هایی هست که مثل خوره آهسته روح

را درانزوا می خورد و می تراشد."

شاید این را با تمام گوشت و پوستمان حس کردیم وقتی که داشتیم شام می خوردیم و برادر کوچکمان

احساس کرد نیرویی فرازمینی او را وا می دارد که بگوید:می دونستید کیبورد کامپیوتر ازآلوده ترین

جاهای دسشویی(مستراح،w.c ) هم آلوده تره؟

عجیب است که بین نیروهای فرازمینی جاذبه ای غریب حکم فرماست؛چراکه در همین راستا

 رسانه ی ملی(تلویزیون)ازطریق پخش یک مستند به یاری برادرمان شتافت.

مستندی فرهیخته که پروسه ی بالا آوردن(استفراغ)یک مار ِخوش هیبت را نشان می داد.به گفته ی

 گوینده این نوع ماروقتی دچاراسترس می شود غذای بلعیده شده را بالا می آورد.

هیچ کدام از اهالی سفره کم نیاوردند و حتی با ولع بیشتری لقمه در دهان می گذاشتند.نمی دانم کدام

نیروی اهریمنی ما را سرجایمان میخکوب کرده بود تا نسبت به تعویض کانال هیچ اقدامی نکنیم.

در ادامه ی این مستند فرهیخته،دوستان پژوهشگر علاقه مند شدند که بدانند کروکودیل های

رودخانه ی فلان اصولاً قوت قالبشان چیست. برای این کارگویا چاره ای جز تخلیه ی معده ی آنها

از طریق فشارروی شکمشان نبود.

در اینجا بود که واکنش های هیستریک معده مان شروع شد،این مساله منجر به صعود حجم

بالایی از غذای آغشته به موکوز ِمعده تا ابتدای مِریمان شد و به دنبال آن سوزشی نامطبوع

درحلقمان احساس گردید.چاره ای نداشتیم جز اینکه نهایت ِتلاشمان راکنیم تا غذای صعود کرده

 را دوباره قورت دهیم.

 

فردای آن شب سهمگین باز هم سر ِ سفره ی شام این حالت به ما دست داد.....نه .....رسانه ی ملی

تکرار مستند ذکر شده را نشان نمی داد،همه چیز طبیعی بود...اما دوباره واکنش های هیستریک،

دوباره صعود غذای آغشته به موکوز،دوباره سوزش حلق که به مراتب شدیدتراز شب قبل بود.

نگران شدیم ...با خودمان گفتیم نکند سرطان گرفته ایم و خودمان خبر نداریم

سراغ فوق تخصص گوارش رفتیم ،گفت:چی خوردی؟دقیقاً توضیح بده ببینم

گفتیم:کوکوسبزی بود و خیارشور و گوجه فرنگی...کوکو را لای نان می گذاشتیم و

در عین حال برای افزایش معلوماتمان جریده ی کیهان را می خواندیم که ناگهان.........

نگرانیم........نگران


 

-Warning

 خواندن این مطلب به بیماران قلبی و دچارضعف اعصاب توصیه نمی شود.

بله؟...باید ازاول می گفتم؟...وبلاگ خودم است دوست دارم ازآخربگویم...مشکلی دارید شما؟

 

ـ ضمن پوزش از برادرساسی مانکن،اصل ترانه به شرح زیر است

.....قلبمو بسته بندی کن و بدو بذا(ر)توی فیریزر......

 

ـ برهمه واضح و مبرهن است که متن فوق دررابطه با علم تغذیه وآداب آن می باشد،فلذا هر گونه

برداشت "اسمش را نبری "غرض ورزی محض محسوب خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 22:19  توسط سمنو   | 

ما می گوییم آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب

وجدانمان می گوید نه،یک وجب با صد وجب خیلی توفیر دارد

 

 چندی است که علامه ی این دهرشدیم

با هر چه بنامند بشر، قهر شدیم

در شیوه ی ما خنده کراهت دارد

چون آینه دار ِمکتبِ زهر شدیم

 

هر کس که سکوت می کند را عشق است

بی حوصله شوت می کند را عشق است

خس رفت به چشممان اگر، درآن چشم

هر ثانیه فوت می کند را عشق است

 

ما خانه برانداز و شما خوب؟...بله؟

ما عامل ِهرفتنه و آشوب؟...بله؟

ما مُشت به هیبت ِعطارد داریم

ماییم که می کنیم سرکوب...بله

 

«آن قصرکه جمشید دراوجام گرفت

آهوبچه کرد و روبه آرام گرفت»

ما نیزاز آن بهره ی کافی بردیم

هر بار یکی زما ازآن وام گرفت

 

یعنی که هرآنجه هست ما یملک ِ ماست

هر چیز که فکرش بکنی بی کم وکاست

خاصه دهن و دست ودوچشم و مغزت

ورنه همه ی طایفه ات روی هواست

 

گویند که ره را عوضی پیمودیم

وَز این عوضی شدن بسی خوشنودیم

یعنی پس از این همه تلاش و خدمت

ما لایق لیچار و درشتی بودیم؟

 

نه جان ِدلم پذیرشش آسان نیست

بدگویی خلق را چرا پایان نیست؟

ما عهد نمودیم که خدمت بکنیم

البته....بشر همیشه خوش پیمان نیست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 0:22  توسط سمنو   | 

 

......به یاد ِباعث و بانی بخش ‌‌ِعمده ای از شادی های کودکانه مان.......

توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود

حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی
نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
باباش میگفت: حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام نه نمیام
سرتو می خوای اصلاح کنی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام

کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم میرم بار ببرم
دیرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنین
سر در هوا سم بر زمین
یالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
یک کمی به من سواری میدی؟
-نه که نمیدم
چرا نمیدی؟
واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه!

غاز پرید تو استخر
تو اردکی یا غازی؟
من غاز خوش زبان
میای بریم به بازی؟
نه جانم
چرا نمیای؟
واسه اینکه من
صبح تا غروب
میون آب کنار جو
مشغول کار شستشو
اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

در وا شد و یه جوجه
دوید و اومد تو کوچه
جیک جیک کنان
گردش زنان
اومدو اومد پیش حسنی
جوجه کوچولو
کوچول موچولو
میای با من بازی کنی؟
مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا
جوجه ریزه میزه
ببین چقد تمیزه؟
اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی با چشم گریون
پا شد و اومد تو میدون:
آی فلفلی آی قلقلی
میاین با من بازی کنین؟
نه که نمیایم
چرا نمیاین؟
فلفلی گفت:
من و داداشم
و بابام و عموم
هفته‌ای دو بار میریم حموم
اما تو چی؟
قلقلی گفت:نگاش کنین
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی دوید پیش باباش
حسنی میای بریم حموم؟
میام میام
سرتو میخوای اصلاح کنی؟
میخوام میخوام
حسنی نگو یه دسته گل
تر و تمیز و تپل مپل

الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعی
با فلفلی با قلقلی با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن دور حسن
الاغه میگفت:
اگه کاری نداری بریم الاغ سواری
خروسه می گفت:
قوقولی قوقو قوقولی قوقو
هر چی میخوای فوری بگو
مرغه می‌گفت:
حسنی برو تو کوچه
بازی بکن با جوجه
غاز می‌گفت:
حسنی بیا با همدیگه بریم شنا
توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 16:13  توسط سمنو   | 

دگردارم روانی می شوم من

از این تکرار ِ تکراری ِهر روز

چقدر این مصرع ِ دوم خفن شد

چه زیبا و چه گیرا و چه پرسوز

 

به هر کاری که روی آرم، کمی بعد

شَوَم دلخسته و نالان و مغموم

نمی دانم کدامین جغد ِنامرد

چنین بنمود حال بنده را شوم

 

گهی شیطان نشیند دردل من

بگوید رو به سمت برج میلاد

از آن بالا بپرپایین که گردد

مخت بیچاره و معدوم وسالاد

 

به من مادر بگوید با عطوفت

الا ای نازنینْ تنهای شبگرد

کمی مثبت بیندیش وصفا کن

که شیطان با تومجموعا ًغلط کرد

 

پدر گوید که ای نسناس بی خیر

دغل بازی مکن با من عزیزا

همه دردت زبی دردی است آری

چنین بازی مکن با من تو بابا

 

به جان ِعمه ی دایی ِمامان

دلم افسردگی ِحاد دارد

فقط یک ذرٌه شادی خواهدوبس

به جان ِ بچه ها غم باد دارد

 

نه شادی های قرصی ودوایی

نه، واویلا خدایا دور بادا

فضایی خواهد از جنس جوانی

درخشان ومنوٌر، نوربالا

 

ودراین بین، یک ماشین نقلی

اگر می داشتم آخرچه می شد

دماوند و دنا آتش می افشاند؟

ویا قلب ِمزوسفر پاره می شد؟

 

نه، من ماشین نمی خواهم ولش کن

دلیل ِ ماتمم اینها نباشد

فقط یک آرزو دارم به دنیا

الهی هیچ کس تنها نباشد

 

ولی دنیا نمی خواهد که این دل

کمی خوش گردد و آرام گیرد

دلش می خواهد این قلب ِفسرده

بترکد،پوچ گردد تا بمیرد

 

 

مزن دنیا مرتب بر سر من

منم من،آن جوان ِپاک و پرشور

کدامین روز آید تا که افتی

به پای لنگ ِمن همچون یکی مور

 

درآن نوبت چنان حلقت بگیرم

که بند آید نفس های بلندت

پشیمان گردی ازنامردی خود

به درد آید تمام ِبند بندت

 

مطبوع درهفته نامه ی جوانان امروز


پی نوشت:

می فرماید که: .....ایران قهرمان می شه......خدا می دونه که حقشه....و بقیه ی ماجرا

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 19:38  توسط سمنو   | 

 

وجدانمان می گوید حماقت چیز خوبی است.....فکر می کنیم به سرش زده باشد.

 

عجب بازی عجیبی است ها....آدم بعضی وقت ها از روی اعتماد به نفس کاذب

چه اشتباهاتی که نمی کند.

 

قضیه،قضیه ی شغلمان است.شغل ما جوری است که اساسا ً دفتری نیست...یعنی توی

چهاردیواری ادارات نمی نشینیم و به ارتقاء کیفیت امضاهایمان نمی پردازیم.مخلص

کلام اینکه در خدمت دولت کریمه ایم، اما به صورت صحرایی

 

حالا اینها را کار نداریم

می خواهیم بگوییم که به هرحال، در طول یک روز باید معلوم شود که، به هر صورت

چه افعالی از ما سر زده است......این می شود که باید گزارش کار نوشت.

قضیه از همین جا جالب می شود.

 

آقا و خانم ما که شما باشید، ما و چند نفر تازه فارغ التحصیل دیگر از آنجایی که هنوز با

 ملائک آسمان روابطی عمیق داشتیم، عین ِ فعالیت های روزانه مان را در قالب ِ گزارش کار

تحویل بزرگواران می دادیم ....تا اینکه.........یک روز یکی از همتایان ِ زودتر فارغ التحصیل

شده ی ما، نه گذاشت و نه برداشت، به ما گفت: زرشک....شما عجب آدم های نابهنجاری

(ضایعی) هستیدها.....

ما هم گفتیم زرشک به خودت،چرا توی محیط کار،حرف های بی تربیتی می زنید؟مگر چه

شده است؟.......وشنیدیم آنچه را که باید می شنیدیم.

 

آن عزیز ِ زودتر فارغ التحصیل شده فرمود: مگرشما" قانون شماره ی یک" کار را نمی دانید؟

«هر چیزی عینا ً همان چیزی نیست که هست وعلی الاصول، هر چیز، آن چیزی است که نیست،

این قانون رامی توان به سایرامورتعمیم داد.»

 

بعد، اضافه کردند که ، وقتی شما می گویید ما امروزدر محل استقرارمان مستقر شدیم وضمن مشورت،

برنامه ریزی کردیم،یعنی شما اصولا ً به محل کارتان نیامده و سرتان به جای دیگری گرم بوده است

وقتی می گویید ما به محل کارمان آمده و جهت نمونه برداری اقدام نمودیم،یعنی تنها در محل کارتان

حاضر شده وبه تعریف جوک وشرح مصائب زلیخا وبی توجهی های یوزارسیف پرداخته اید.

 

از طرفی شما اجازه ی سیاه نمایی در گزارش کارهایتان را ندارید

وگرنه ما فرض را بر این می گیریم که شما مزدور ِ جیره خوار ِ...... می باشید

 

ما هم جیلیز و ویلیز نمودیم و زار زدیم که اینطور نیست..... This is a big lie

خلاصه آنقدر به شیوه های مدرن،سنتی و تلفیقی ازسنت و مدرنیته فریاد زدند قبلتُ؟؟؟

که بالاخره گفتیم ....بعععععع ....له......وتازه فهمیدیم مشکل اساسا ًازجانب ما بوده است.

 

بعد ازآن، دیگر گزارش کارهایمان را بر اساس تخیلات غنی شده مان پر می کنیم وبزرگواران

طبقه ی بالایی ما حالش را می برند و به بزرگواران طبقه ی بالایی خودشان پزش را می دهند.

 

واقعا ًپی بردن به اسرار ِنهان هستی لذت بخش است ......البته اینکه آدم بفهمد تا حالا هر چیزی که

فکر می کرده درست است دقیقا ً به آن  درستی که به نظر می رسیده نبوده،بی نهایت عذاب آوراست

 

به همین خاطر، این روزها ذهنمان خیلی معذب است...احساس می کنیم بدجوری آخرتمان را بی ریخت

کرده ایم...و به احتمال بسیار قوی با یزید محشور خواهیم شد...

 

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

چقدر پشت سر ِ بزرگواران ِطبقه ی بالاییمان حرف ِنامربوط زدیم...همه اش به خاطر بی خبری از" قانون شماره ی یک" که به شرح آن پرداختیم است.

 

حالا مگراین بزرگواران  یکی دو تا هستند که برویم واز تک تک ایشان طلب بخشش کنیم.

 مخصوصا ًیکی از این عزیزان ،که به هیچ عنوان توان رویارویی با ایشان را نداریم...

 

همین آقای کردان دیگر....

 

ایشان هم فرموده بودند که من فلان مدرک را دارم ...آن وقت ما انقدرنابهنجار (ضایع)بودیم که

نفهمیدیم منظور ایشان دقیقا ًآن چیزی نبوده که بیان شده است....چقدرپشت سر ِایشان صفحه چیدیم

 

یعنی خدا ما را می بخشد؟

 

تازه این که چیزی نیست...

 مثلا ًآن دفعه که بزرگواران فرموده بودند: ورزشگاه پانزده هزار نفری ساری افتتاح شد....باز ما

نابهنجاربازی(ضایع بازی) درآوردیم ....چرا ما نفهمیدیم که منظورشان این بوده که هنوز صندلی ها

به طورکامل نصب نشده اند و اصولا ً نمی شود در این مکان مسابقه ای ،پیکاری ،چیزی اجرا شود،فعلا ً

 

 یا مثلا ًوقتی پنج سال پیش فرمودند طرح نظام هماهنگ حقوقی درراستای حال دادن به بازنشستگان ِ

عزیزتصویب شد ، باز ....خوب، گیریم که قانونی تصویب شد ....حالا که چه؟...چه کسی گفته تصویب

واجرا هم معنی هستند...

همین چند وقت ِ اخیر، بازهم یک عده سیاه نما، هوچی بازی درآورده اند که بی برنامگی ِ دولت کریمه

دلیل ِ عدم اجرای مصوبه ی اخیر است

آخر بی سوادها!!! بروید اطلاعاتتان را کامل کنید..."قانون شماره ی یک "را برای که گذاشته اند پس؟

 

 این روزها احساس می کنیم دیوار های اتاقمان دارند به سمت ما پیش روی می کنند....وجدانمان می گوید

همه اش به خاطر بهره ی فراوانی است که این چند وقت اخیر از نیروی تخیلمان برده ایم...فکرمی کنیم به

سرش زده باشد.

  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:28  توسط سمنو   | 

داشتم فکر می کردم که اگر حضرت حافظ به جای حافظ ،حافظه بود،یعنی مرد نبود و زن بود،به عبارتی اگرmaleنبودوfemale بودوبازهم این اشعاررا،مثلاً درفرمت زنانه می سرود قوم وقبیله اش چه سیستمی رویش پیاده می کردند؟ احتمالاً اگربه بمب هسته ای دسترسی داشتند یکی از آنها را در دهان حافظه ی مربوطه می ترکاندند .......حالا هم توی همین روزها،هنوزکه هنوز است ....خیلی ها پشت صورتک های روشنفکرانه شان وقتی شعری عاشقانه اززبان یک دختر می شنوند،دست کم ته ته ته مغزروشنشان این کلمه وول می خورد(ببخشیدها) دختره ی هفت خط یا ..کتنئمسشع.... واینهاست که جنس زن را در نوشتن محافظه کار کرده است ...و البته آنهایی که جسارتاً نوشتندومی نویسند...

... این شعردرواقع از زبان یک برادر است که شرح حال خواهرش را می گوید...

« دوش می آمدورخساره برافروخته بود»

چشم ها چشمه ی خون،غمزده،دل سوخته بود

 

 گفتمش خواهر خوبم زچه رو اینسانی؟

گفت تقصیر قلی خان بلا سوخته بود

 

 گفتمش بازغلط های زیادی کردی

از چه رو شوهر رعنات بلا سوخته بود؟

 

گفت ول کن،به خدا قافیه خاکستر شد

بس که هی سوخته هی سوخته هی سوخته بود

 

گفتمش شوی تو آخرگل و مردم داراست

او به ما رسم وفا و کرَم آموخته بود

 

گفت آری کرَمش هست برای دگران

از ازل طعنه و شک بهر من اندوخته بود

 

گیج کردی تو مرا زود بگو خواهرمن

چه گذشته است به تو جان قلی حرف بزن

 

گفت....

 

رفته بودیم شب شعر به همراه قلی

نازنین بود و پریچهره و استاد گلی

 

غیر اینها نود وهفت نفر بیننده

منتظر بهر نیوشیدن شعربنده

 

شعردر وصف یکی زاغچه ی تنها بود

که هم اوعاشق یک سهره ی خوش سیما بود

 

روی افرای بلندی چه بهار و چه خزان

غارغارش به هوا بود چه روزان و شبان

 

لیک معشوقه نمی خواست ببیند رویش

پروبال سیه وپنجه ی زردنبویش

 

آخر کارولی زاغچه با فن بیان

دل آن سهره ی زیبا بربود وپس از آن...

 

شعر من تا که به اینجا برسید آه خدا

جهشی کرد قلی از سرجایش به هوا

 

رفت بیرون وسپس داد پیامک که بیا

ای غزلخوان پریچهره ی پرنازوادا

 

رفتم وگفت به من طفلک من، ای بچه

« ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟»

 

شعرهایت شده مشکوک پریچهره ی من

سهره و زاغ و خزان و دل وباغ وگلشن

 

توخودت را همه شب بهر که آراسته ای؟

«عاشق روی جوانی خوش و نوخواسته ای؟*»

 

 

که سیه چرده بوَد همچو کلاغ ِ شعرت؟

سهره گشتی وبه سویش بنمودی حرکت؟

 

نکند فکر نمودی که ندارم غیرت

نه عزیزم من ازاین شعر گرفتم عبرت

 

گفتمش وای قلی فکر تو بیمار شده

هذیان گو شده ای ذهن تو تبدار شده

 

 دردلم مهرتوهمواره نشسته است،چرا

تو به من انگ خیانت زده ای، آه خدا

 

عشق شوری است که در جان تووجان من است

روشنایی ره ومکتب وایمان من است

 

چشم هایش شده بودند دوتا کاسه ی خون

نعره زد وای خدایا برسیدم به جنون

 

گوش کن زن که دگر صبرندارم به خدا

کرده ای راه خود از راه من اینگونه جدا

 

مگر اینکه...

 

مگر اینکه بدهی گوش سخن های مرا

این قوانین بکنی سخت رعایت  لیلا

 

بعد از این حذف شود این کلمات از شعرت

عشق و عاشق، قدح و ساقی وقدوقامت

 

می ودلداروعزیزوگل ونازوآغوش

دست وپا ولب و دندان ونگاه و تن پوش

 

البسه هرچه که باشد کت و شلوار ویا....

روسری،پیرهن ودامن و غیره،ابدا

 

دوستت دارم و عاشق شدم و ماهی تو

کلٌهم پاک شود،حذف شود، وَرنه برو

 

گفتم اینگونه لغت نامه نمودی نابود

گر که اینها نبود شعرشود سردوخمود

 

عشق با جان من آمیخته از روز ازل

اوست سازنده ی هر مصرع  پر شورغزل

 

لیک انگار نمی خواست بفهمد سخنم

گفت آنکس که کند جامعه آلوده منم

خلاصه....

 

گفت اینگونه به من شرح مصیبت لیلا

گفتمش زنگ زنم من به قلی خان حالا

 

زنگ زدم...

 

گفت زان سوی خط او، وای خدا، آی پسر

زده ام فالی و اکنون شده ام خاک به سر

 

 

آری این حضرت حافظ سخنش راست بوَد

بعد او شعر دگر شاعرکان ماست بوَد

 

حافظ اینگونه به من گفت رَکب خوردی مرد

همسرت با دگری رفت و تو اینجا دلسرد

 

گفتمش فال مگر چیست؟بگو زود...آهای

خواند با لحن پراز کینه وپرسوز که وای...

 

«دوش می آمدورخساره برافروخته بود»

حال،با این همه اوصاف، "که" دلسوخته بود؟

 

ـ برهمه واضح ومبرهن است که مصرع های درون گیومه از حضرت حافظ است.

- *با اندکی تغییر

"اخطار" 

برای دچارسوء تعبیر شده ها

منظور من اساساً نوشتن است، نه سوژه ی نوشتن.در واقع اجازه ی به روی کاغذ آوردن افکار

وقتی می گویم شعر عاشقانه بدون شک منظورم ،وای وای وای پارمیدای من کوش یا مثلاً نازی خوشگلی نازی دلبری نیست.

اینجا صحبت ازخیانت و هرزگی نیست.صحبت از مفهوم عشق است وپرداختن به این مفهوم در هر زمان وهرشرایطی ارزشمند است.

البته این یک قانون شده است که، مردان می توانند تا زمان مرگ از عشق وبه طور کل افکارشان بگویند وموجبات به به وچه چه دیگران رافراهم کنند،اما اگرزنی به همان شیوه از این مفاهیم صحبت کند بی تردید مشکل اخلاقی داشته، به جرم فساد فی الارض واجب الحد خواهد بود. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 22:42  توسط سمنو   | 

اول، برای شا دی روح استاد بزرگوار علی اکبر دهخدا فاتحه یا

هر چیزی که به آن معتقدید بفرستید تا برویم سر اصل مطلب

.

.

.

ای استاد...ای علی اکبر دهخدا...هرگز نمی بخشم تو را

آخر این چه داستانی بود که برای ما درست کردید. آخر پدر من، مگرشما نمی دانستید

میزان مطالعه خلایق مملکتمان پایین است(شما را نمی گویم) واگر از قضا، رویمان به

دیوار،سا ل به سا ل یک کتاب  بخوانند شدیداً متأ ثر شده، می خواهندمضامین کتاب

مربوطه را در بند بند امور حیات به کار بندند.

منظورم چیست؟......منظورم همان چیزهایی است که در آن کتاب چرند و پرندتان

آورده اید که الهی آن روزنامه ی صوراسرافیل........لااله الاٌ الله

همان مطلبی که درباره ی ترک عادت نوشته بودید...درباره ی ترک عادت اعتیاد...

...برای برادران مسلمان و غیور تریاکی....آری پدر من همان

 

با خودتان نگفتید بعضی عزیزان طبقه بالایی ما تحت تأثیرقرار می گیرند؟

آمده اید نوشته اید که جهت ترک عادت باید کم کمک از چیزی که عادت شده کاست

بعد برای خوشمزه تر شدن داستانتان نوشته اید که مثلاً فلان آقا مریضخانه ای بنا کرد

وفرمود که همیشه ی خدا باید یازده نفر اینجا درمان شوند.بعد از مرگش شازده پسر

قشنگ صفتش با عنایت به فرمایشات دوستان ناباب هر ماه یک نفرازمریض ها را کم کرد

تا اینکه تعدادمریض ها به صفر رسیدوعادت بودن یازده نفرمریض دربیمارستان ازسرهمه

افتادوبیمارستان احتمالاًصرف امورعلی الحده گردید.

 

اینها را گفتید تابرادران تریاکی با توجه به این مثال کم کمک تریاکشان را کسر کنند

وبه جایش زهرماری های خفیف تر مصرف نمایندتا عادت تریاک کشی از سرشان بیفتد.

می بینید چطوربرای مامشکل ساز شده اید.حالا عزیزان بزرگوار طبقه بالایی ما ازشما

یاد گرفته اند؛اما ناجوریاد گرفته اند پدرجان،ناجور

می گویید حالا که چه؟

آقا جان،ما توی یک طرحی که یک عددسازمان شبه محترم به شکل سراسری در کشور

 اجرا می نمود مشغول به کار شدیم....حقوق مربوطه=X  (شما فرض بگیرید 400000تومان)

طرح اجرا شد وتقریباً در موعد مقرر،با وعده ی تمدید،به پایان رسید.

حالا....بعد ده ماه واندی بزرگواران فرمودند که: خوشگل عسلا وکاکل به سرای خودمون، تشریف

بیارید که طرحتون تمدید شد.

آقا ما هم بشکن زنان پس از این همه مدت خانه نشینی و شنیدن هزار جور حرف و سخن

از خانواده وماست بند سر کوچه و قدسی خانم و غیره رفتیم و گفتیم ما آمدیم...

وبراین مژده گر جان فشانم رواست

حالا اینها را ولش کنید....گفتیم خوب بزرگواران،دست مزدمان چند؟ فرمودند X ½

 (شما فرض بگیرید 200000 تومان)

 

آخر سازمان انقدر نمایان (تابلو) می شود؟

ای عزیزان طبقه ی بالایی ما،ای بزرگواران،استاد فرمودند اندک اندک(little by little )

نه انقدر نمایان (عرض کردم تابلو)

آخر استاد،شما خودتان قضاوت کنید،ما این فسفرهای غنی شده را کجای دلمان بگذاریم

 که حتی نمی توانند کتاب به غایت مبارک شما را درست مطالعه کنند.

 

حالا ما این وسط فردیم و یک لا قبا،آن هایی که زوجندومسؤلیّت یک خانواده رابه

دوش دارند،چه ترابی بر رأس بریزند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟... (sandy soil -clay soil-silty soil)

آخر کاری می کنند به خودم نارنجک ببندم ودر لابی سازمان فوق منفجر شوم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 10:30  توسط سمنو   | 

امروزذهن مبارکمان اندکی(just a little) پریشان است.

این است که همین دوبیتی ها را داشته باشید فعلاً.

(وجدانمان می گوید نیست قبلاً کولاک می کردی) به شما این دخالت ها نیامده وجدان جان

 

....پرست

1.

یکی گاو و یکی آمون پرسته

یکی خواجه یکی خاتون پرسته

 خدایا بر خلایق رحم  فرما

خصوصا ًهرکه اوشیطون پرسته

 

2.

فساد و فحشاست برایشان دین

قتل؟ بود واجب و از قوانین

 کراک وخون وشیشه هم غذاشان

اعوذ بالله من الشّیاطین

..................................

این روزها سر جماعت فوق حسابی شلوغ است......

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 16:9  توسط سمنو   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 14:58  توسط سمنو   | 

شاعر نیستم اما...

تا کی سکوت و باز سکوت و دوباره هم 

بر خون سکوت و بر بدن پاره پاره هم

 

اینجا غزه است...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 16:27  توسط سمنو   | 

Wedding,Love,Shoe,Flower,Black,Personal Accessory,Fashion,Modern,Men,Leather,Event,Celebration,Pair,Shiny,Groom

تقدیم به همه ی خواستگاران بزرگواری که ناجوانمردانه برگشت خوردند

 

 گفتا پدرت دختر من شاخه نبات است

مهرش سه هزارسکه ویک صلوات است

 حالم شده ناجورچونان زیدی¹ وافسوس

کفشی به برم نیست،چرا؟توی حیاط² است

 

1.جهان پهلوان منتظرالزیدی خبرنگارعراقی

2.صنعت پیچاندن قافیه(لازم به ذکر است که هر کس تنها یکبارمجازبه استفاده از آن میباشد،فلذا کپن ما تمام شد)

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 21:11  توسط سمنو   | 

 

خیلی وقت پیش یک شعری گفته بودیم،درباره ی.........بعضی ها

البته در مجله وزین جوانان امروز هم چاپ شد

حالا ما تقدیمش می کنیم،تا یار که راخواهد و میلش به که افتد

کفش بلوری

 Replica Cinderella Fairy Tale Spiked High Heel Pump Shoe Collectibles

به من فرمود روزی یک عزیزی                                                                    

که ای زیباترینم نازنینم                                                   

به جان عمه ام غیر از تو هرگز

کسی را همنشین خود نبینم

 

تو حوری، بهترینی،نازنینی

کسی جای تو در قلبم نگیرد

به غیر از من هر آنکس عاشق توست

الهی تب کند امشب بمیرد

 

برایت خانه ای از زر بسازم

که از سقفش ببارد درّوالماس

درون باغ زیبایش بکارم

برایت سوسن وداوودی ویاس

 

زابریشم بسازم جامه ای شیک

که چینی غش کند رومی بمیرد

وکفشی از بلور ناب واعلا

فقط پای تو در آن جای گیرد

 

خلاصه گفت اینها را به گوشم

پس از یک ماه و اندی لیک گم شد

بسی نالیدم از هجران رویش

نشانش جستم از سامان و فربد

 

گذشت از آن زمان یک ماه دیگر

که ناگه جنب یک پیتزا تنوری

بدیدم عاشق خود با نگاری

که در پا داشت اوکفشی بلوری

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 10:56  توسط سمنو   | 

گناهی ندارم ولی قسمت اینه

 SMS me by Schellingerhout.

 

یک سری خطوط ارتباطی هست به اسم ایرانسل            

حالا

یک بشر مظلومی هست به اسم سمنو(یعنی من)

حالا

این سمنو دوستی دارد به غایت زودرنج به اسم...........حالا بماند

حالا

این ........بعدنودوبوقی یک شب به سرش میزند برود توی خط smsبازی، چی؟smsبازی

حالا

شارژایرانسل من=400ریال (در جریان هستید که400ریال برابر40تومان است که؟)

نتیجه اینکه مجبور شدیم از نبوغ شاعریمان کمک بگیریم،پس گفتیم:

                

              ای بستنی ای خامه الا کافه گلاسه      ای بهر شب تار چونان شعله فندک

             افسوس که ایرانسل من شارژندارد      ورنه دهمت در همه ساعات پیامک

 

حالا

 

دوست عزیزما هم بهش برمیخورد ومیفرماید:

 

       هرچی شیرنی توی دنیاست مال تو      مردم از شعرای تلخ و کال تو

         دیدی لایق پیامک نبودی؟               الهی خدا بگیره حالتو(منظورش حالت رو بوده است)

 

حالا ما اینور

 

         خدا خودش خوب می دونه            که من چقدر دوست دارم

        تقصیر این ایرانسله                      خدا رو شاهد میارم

 

 حالا اونور

 

      تو کتم نمیره که دوباره خام توبشم        واسه من چاخان نکن بدجوری دیوونه میشم

 

حالا اینور

 

  چیه؟

 

 خوب شارژم تموم شد خوب

                                                      Cry!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 16:20  توسط سمنو   | 

خواندم و دیوانه شدم

بعضی ها مثل من از شاهنامه فقط شعر هایی را که در کتاب های مدرسه یا احتمالا

 دانشگاه خوانده اند ،می دانند ولا غیر

 اما.......،اما اگر بپرسی فلان شاعر درجه هشتم فرانسوی ایرلندی الاصل در شانزدهمین

 صفحه از دومین کتاب شعرش چه فرمایشاتی کرده،به فرانسه برایت هنرنمایی خواهند

 کرد،طوریکه فک بچه های ناف پاریس سقوط جانانه ای خواهد کرد از رسایی بیانشان

 

حالا که چی؟

 

این روزها درگیر عوارض کتاب روی ماه خداوند را ببوس اثر مصطفی مستورهستم

ان شاءالله خدا همه خلایق را گرفتار این عوارض کندتصوير اصلي را ببينيد

 

یعنی اینکه چشم ها را باید شست،آره قربونت برم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 11:42  توسط سمنو   | 

به نام خدا

                                یا رب نظر تو برنگردد             

 شرمنده 

نمی دانم اصولاً اول وبلاگ می گویند سلام یا اینکه بی کلاسی است اگر

سلام کنیم. نیست سواد اینترنتی ما کم است ، دست و پایمان را گم کرده ایم.

حالا ما سلاممان را می کنیم بی کلاسیش پای خودمان.

       

      از همین جا مراتب سرورمان را به خاطر پیوستن به بلاگفای جان اعلام می داریم.

                             

                  از دست وزبان که بر آید         کزعهده شکرش به درآید

 

   اومدیم با دل لرزون اومدیم                   

  

 

 خیلی قبل ترها اعتیاد ناجوری پیدا کرده بودیم.البته اعتیادمان از نوع

سوسولی بود نه خفن. راستش را بخواهیدددددددددددد

شده بودیم آدامس چت، ازاین چت روم به آن چت روم

بی ادبی نباشد بیشتر در چت روم های خارجی پرسه می زدیم.البته به جان

عزیزتان فقط برای آشنایی با فرهنگ های بیگانه بودوالبته تقویت زبان Englis

 

اما یک جای کار می لنگید

 

تا ما می امدیم با طرف ارتباطات انسانی وفاخربرقرارکنیم طرف نه می

گذاشت نه بر می داشت و می گفت:

    ................................................................ Are u

(به جهت حفظ موازین اخلاقی ازبیان واژه مذکوراجتناب می کنیم)

 

آقا،ما هم تمام وجودمان به رعشه می افتاد ودر حالی که  از خجالت بنفش

شده بودیم یک جوری سرو ته قضیه را هم می آوردیم. 

 مثلاً می گفتم     Sorry im busy now    یا      

Sorry my mam is calling me                                                                          

         

البته همه که یکجور نمی شوند. در این آشفته بازار چند تایی(درواقع یک نفر)

رفیق از آسیای جنوب شرقی پیدا کردیم که از جنس خودمان بودند.

 

در هر حال،دیدیم فرهنگ بیگانه با ما سازگار نیست وفشار خونمان را زیادی

بالا می برداین شد که سر از چت روم فارسی زبانان در آوردیم.

 

خدا هیچ کافری را نابجا سورپرایز نکند....

 

شاعر می فرماید:

 

     سالها دل طلب جام جم ازما می کرد     آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

 

اگر توی چت روم های خارجکی عزیزی ازخودش الفاظ قبیحه ساطع می

کردوما نمی فهمیدیم ، می رفتیم وازتوی  babylonگرامی دنبالش می

گشتیم یا خودمان یک جوری تعبیرش می کردیم . خلاصه اینکه طول می

کشید تا دوزاریمان بیفتد. اما......اما توی چت روم فارسی زبانان بزرگواربدون

آمادگی قبلی وناغافل چشممان به جمال کلمات به غایت غیر قابل هضم و

سراسر مفسده روشن میشد.

 

هر پدر خدابیامرزی هم که ما را  upمی کرد ابتدا به ساکن پیشنهادات بی

شرمانه می داد.ما هم این طرف پشت رایانه طیف های مختلف رنگ از سفید

بگیرید تا بنفش رو به سیاه را در صورتمان تجربه می کردیم.

 

حالا اگر می آمدیم اظهار تأسف هم می کردیم پیام می آمد گرگوری بی

خاصیت وازاین جور چیزها ما هم گفتیم همه که نباید های کلاس و روشن

فکر باشند یکی هم مثل من می شود گرگوری بی خاصیت.

 

خلااااااااااااصه

 

تصمیم گرفتیم بی خیال این مسیر پر شبههبشویم. 

 

 

حالا چی هست این بلا

 

یک روز دیدیم این برادر جزقله مان که انقدر کوچکتر از بنده هست که روزی

156بار پس کله اش را نوازش کنیم دارد برای خودش یک حرکات خاصی توی

دهکده جهانی انجام میدهد، پرسیدیم این چیه؟ گفت: وبلاگ

 

برایش چشم و ابرو بالا انداختیم و گفتیم مگر هر کسی می تواند وبلاگ

بسازد؟ گفت: ساختنش بله ولی نگهداشتنش نه.

 

دیدیم این وبلاگ بدجور چیزخوبی است و با روحیات ما سازگار

 

این شد که آمدیم     

 

 

      خوش آمدیم؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:52  توسط سمنو   |